تبليغاتX
ارتباط
 

خیلی دوست دارم درباره اتفاقات اخیر قبل و بعد از انتخابات، راجع به فیلم تحسین برانگیز درباره الی و... مطالبی بنویسم ،ولی اصلا وقت ندارم تا چند ماه دیگه دوباره به وبلاگم بر می گردم.به امید اونروز...

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 18:21 |
آزادی چیزی فراتر از حذف محدودیت‌ها و عملی با محتوای اخلاقی است.

                                                                                                        هگل

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 20:27 |

 

بدون شرح!!!!

 

دموكراسي نيازمند انسانهاي دموكرات است و انسانهاي دموكرات هم محصول نظامها و جوامع دموكراتيك اند ...

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 27 تیر1387 و ساعت 22:44 |

 

آزادشان کنید!

 

برای چیدن آخرین جمله جهان

کلمه کم آورده ام،

لطفا حروف روشن رازداران را آزاد کنید!

 

آزادشان کنید!

آنها فرزندان فرصت گریز هزاره نان اند،

که در پایداری خویش

جهان را از پیر شدن باز می دارند.

 

آزادشان کنید!

پرستویی که امروز قفس نشین شماست

فردا عقاب قفل شکنی خواهد شد

که به قله مه گرفته قاف هم قناعت نخواهد کرد.

 

آزادشان کنید!

آنها کامل ترین کمر بستگان باران اند،

که ما رؤیاهای بی گرگ خویش را

در آهوترین پیراهن بی فریب شان شسته ایم.

 

آزادشان کنید!

پروانه ای که از آخرین آواز آتش گذشته است

دیگر از گر گرفتن بر باد رفته خود

نخواهد ترسید.

تنها در تلاوت مخفی ما تکثیر خواهد شد

مثل ستاره در آسمان

ترانه در کوه و

کلمه در کتاب.

 

هی رفته بر آب، دریاب!

آخرین جمله جهان ما

علاقه به آزادی آدمی است،

که در چیدن چلچراغ آن

کلمه کم نمی آوریم.

 

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 22:8 |

 

تاريخ شركت بيمه نيست، نميتوان از آن انتظار ضمانت داشت.

 

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت 0:21 |

 

عاقبت،

 قلعه دلم را تسخیر کردی

و حالا

پیروز این نبرد، منم

 

                                      محمد-۹/۴/۸۷

 

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 22:17 |
به یاد خسرو گلسرخی
 
" یک اگر با یک برابر بود!"
 
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد
پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی
در گوشه ای دیگر« جوانان » را ورق می زد
برای آنکه بیخود
های و هومی کرد و
 با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان میداد .
با خطی خوانا به روی تخته ای کزظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را
چنین نوشت:
یک با یک برابر است
از میان ِ جمع شاگردان
یکی برخاست
،همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش ومحض است
نگاه بچه ها به یکسو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند .
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز
یک با یک برابربود ؟
سکوت مدهشی بود و
 سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :
 آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالیدپایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنامی کرد؟
یک اگر با یک برابر بود...
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود ...
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 تیر1387 و ساعت 22:41 |

تقلب در امتحان کارشناسی ارشد راحت تر از آب خوردن!

 

مسئولین سازمان سنجش آموزش کشور از خواب خرگوشی بیدار شوند و اگر نمی دانند، بدانند که هر ساله در آزمون سراسری کارشناسی ارشد دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور تخلفات فراوانی صورت می گیرد. خیلی ساده می گویم تا مسئولین مربوطه بلکه بفهمند و چاره ای بیاندیشند که اکثر این تخلفات که بنده هم از نزدیک شاهد آنها بودم اینطور صورت می گیرد :

1-   اگر مسئولین سری به یکی از حوزه ها بزنند و البته عینک هایشان را هم به چشم زده باشند متوجه فاصله بسیار کم صندلی ها می شوند، بطوریکه پاسخنامه افرادی که در مجاورت و حتی جلوی شما نشسته اند به وضوح در مقابل دیدگان شماست و... . یادمان نرفته است که همین چندی پیش بحث جداسازی جنسیتی دانشجویان و کشیدن دیوار بین آنها مطرح شده بود! که البته اگر هم دیواری لازم باشد جای آن سر جلسه امتحان است! نه سر کلاس درس .  البته بحث دیگر اینکه مراقب های که برای جلوگیری از این تخلفات سر جلسه دیده می شوند، انگار فقط جسمشان سر جلسه است و گویا سر جلسه امتحان فرصت مناسبی برای آنهاست تا در خلوت   خودشان در کنار نوشیدن چای و فضای ساکت حوزه امتحان در کوچه پس کوچه های تخیلاتشان قدمی بزنند و از این فضای بدست آمده نهایت استفاده را ببرند.

2-   بسیار با خودم کلنجار رفتم تا دلیلی برای اینکه چرا مسئولین برگزاری امتحانات دانشجویان یک دانشگاه مشخص را در کنار هم و در یک حوزه امتحانی قرار می دهند پیدا کنم ، که البته تنها دلیلی که به نظرم رسید این بود که خوب بدین طریق شرایط برای چند نفری که از قبل هماهنگی های لازم را برای رد و بدل کردن جواب ها در جلسه یا بیرون از جلسه (منظور W.C ! ) فراهم می شود و بعد به خودم آمدم که بابا مسئولین مملکت ما آنطور هم که می گویند کارها را بی برنامه انجام نمی دهند.

کاش مسئولین مربوطه سختی چند ماه مطالعه مداوم و استرس این روز های سخت را قدری درک کنند و هر چه زودتر این درد مزمن را که علاجش کاری است نه چندان مشکل از ریشه بخشکانند تا دیگر شاهد اشغال صندلی های دانشگاه توسط افراد غیر محقی که با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی دست به این عمل می زنند نباشیم.

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 22:24 |

 

کارتن خوابها فریاد می زدند

 

یکی برود به خدا بگوید رشته حقوق بخواند

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 22:14 |

قطعي هاي برق و اجراي عدالت در اعمال خاموشي ها به شيوه دولت نهم!

 

در شرايطي که  کشورهاي پيشرفته با پيش  بيني بلند مدت  مصرف برق در آينده و ساخت نیرو گاه های لازم ، متصل کردن شبکه هاي قدرت به يکديگر،اتوماسيون توزيع و اقداماتي از اين قبيل در صدد هر چه بالاتر بردن قابليت اطمينان شبکه برق خود هستند و بالا بردن کيفيت برق را هدف خود قرار داده اند،دولت ايران در سال 2008 هنوز قادر به تامين حداقل ها يعني تامين مداوم برق در تمام ساعات شبانه روز نيست. و بدين ترتيب ديگر نبايد انتظار بالا بردن شاخص هاي کيفيت برق را از وزارت نيرو داشته باشيم. البته وزير نيرو مشکل را به گردن خشکسالي و کمبود برق توليدي نيروگا ه هاي آبي انداخته است،اما اگر حرکت در راستاي برنامه چهارم توسعه بود و توليد به ميزان پيش بيني شده در آن برنامه مي رسيد، اکنون حتي با وجود کاهش توان توليدي نيروگاه هاي آبي خاموشي وجود نداشت.

به دليل ضعف مديريت در توسعه توان توليدي، خاموشيها زودتر از آنچه پيش بيني مي شد، اعمال گرديد (شايان ذکر است با  رشد مصرف سالانه حدود % 10 حتي اگر خشکسالي و در پي آن کاهش توان توليدي نيروگاه هاي آبي نبود، در سه چهار سال آينده با توجه به رشد مصرف و عدم رشد توليد متناسب با مصرف،  قطعي برق اجتناب ناپذير مي بود که البته اين موضوع اتفاق خواهد افتاد، مگر اينکه از طريق واردات برق اگر تحريم جديدي اعمال نشود جلوي اين اتفاق گرفته شود) و نکته جالب اينکه وزير نيرو تا چند روز پس از اينکه در بعضي شهرها خاموشي ها در ساعاتي از روز اعمال مي شد مدام در رسانه ها اين قطعي ها را تکذيب مي کرد! تا سر انجام با گسترده تر شدن خاموشي ها مجبور به پذيرش اين امر شد.

اما بحث ديگر در اين ميان خاموشي هاي ناعادلانه ايست که اعمال مي شود و در تهران خاموشي کمتری  ا داريم. به نظر مي رسد که سران وزارت نيرو اين سياست را در پيش گرفته اند تا با قطعي کمتر در شهري مثل تهران که مردم از آگاهي سياسي بيشتري نسبت به شهرهاي کوچکتر برخوردارند نارضايتي مردم  را از  دولت به حداقل برسانند. جالب اينجاست که در انتخاباتي که در اين چند سال اخير برگزار شده کمترين مشارکت مربوط به حوزه تهران مي شده است. براي مثال در دور دوم انتخابات مجلس هشتم شاهد مشارکت 13در صدي (يا عدم مشارکت 87 در صدي ) و معنا دار مردم تهران بوديم. در ضمن در مناطق مرفه نشين تهران اين قطعي ها کمتر از مناطق ديگر شهر به چشم مي خورد.البته وزير نيرو ادعا کرده است نسبت به ميزان مصزف هر استان خاموشي اعمال مي شود، که اگر قرار بود اينطور باشد بايد حداکثر قطعي را در شهر تهران که به گفته خود پرويز فتاح مصرف بسيار بالاتر از حد مجاز است، اتفاق مي افتاد.لازم به ذکر است اگر قرار باشد خاموشي در مناطقي کمتر باشد بايد در مناطق جنوبي کشور که گرماي هوا طاقت فرسا است اين امر صورت پذيرد تا به عدالت هم که يکي از شعار هاي اصلي دولت نهم است، نزديکتر باشد.

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 28 خرداد1387 و ساعت 22:4 |

در طول زندگی از کسانی که همیشه با من موافق بودند چیزی نیاموختم.

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 22:49 |

گزارش

خدایا ! پر از کینه شد سینه ام
چو شب رنگ درد و دریغا گرفت
دل پاکروتر ز آیینه ام
دلم دیگر آن شعله ی شاد نیست
همه خشم و خون است و درد و دریغ
 سرایی درین شهرک آباد نیست
خدایا ! زمین سرد و بی نور شد
بی آزرم شد ، عشق ازو دور شد
 کهن گور شد ، مسخ شد ، کور شد
 مگر پشت این پرده ی آبگون
تو ننشسته ای بر سریر سپهر
به دست اندرت رشته ی چند و چون ؟
شبی جبه دیگر کن و پوستین
فرود آی از آن بارگاه بلند
رها کرده ی خویشتن را ببین
زمین دیگر آن کودک پاک نیست
پر آلودگیهاست دامان وی
که خاکش به سر ، گرچه جز خاک نیست
گزارشگران تو گویا دگر
زبانشان فسرده ست ، یا روز و شب
دروغ و دروغ آورندت خبر
کسی دیگر اینجا تو را بنده نیست
درین کهنه محراب تاریک ، بس
 فریبنده هست و پرستنده نیست
 علی رفت ، زردشت فرمند خفت
شبان تو گم گشت ، و بودای پاک
 رخ اندر شب نی روانان نهفت
نمانده ست جز من کسی بر زمین
دگر ناکسانند و نامردمان
بلند آستان و پلید آستین
همه باغها پیر و پژمرده اند
همه راهها مانده بی رهگذر
همه شمع و قندیلها مرده اند
تو گر مرده ای ، جانشین تو کیست ؟
که پرسد ؟ که جوید ؟ که فرمان دهد ؟
وگر زنده ای ، کاین پسندیده نیست
مگر صخره های سپهر بلند
که بودند روزی به فرمان تو
سر از امر و نهی تو پیچیده اند ؟
مگر مهر و توفان و آب ، ای خدا
دگر نیست در پنجه ی پیر تو ؟
که گویی : بسوز ، و بروب ، و برآی
گذشت ، آی پیر پریشان ! بس است
 بمیران ، که دونند ، و کمتر ز دون
بسوزان ، که پستند ، و ز آن سوی پست
یکی بشنو این نعره ی خشم را
برای که بر پا نگه داشتی
زمینی چنین بی حیا چشم را ؟
گر این بردباری برای من است
نخواهم من این صبر و سنگ تو را
نبینی که دیگر نه جای من است ؟
ازین غرقه در ظلمت و گمرهی
ازین گوی سرگشته ی ناسپاس
 چه مانده ست  جز قرنهای تهی ؟
گران است این بار بر دوش من
گران است ، کز پاس شرم و شرف
بفرسود روح سیه پوش من
خدایا ! غم آلوده شد خانه ام
پر از خشم و خون است و درد و دریغ
دل خسته ی پیر دیوانه ام

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 22:36 |

 

ناگهان در مصر قحطي پديد آمد.مردم نان مي گفتند و جان مي دادند.همه مي مردند و نيم زنده ها مرده ها را مي خوردند. ديوانه اي اين حال را ديد و:

   گفت اي دارنده دنيا و دين                                                     چون نداري رزق کمتر آفرين

 

عميد خراسان صد غلام ماه روي داشت که هر کدام با گوشواره اي مرواريد بر گوش و طوقي زرين در گردن و کمري زرين بر کمر و اسبي راهوار در زير ران. ديوانه گرسنه اي آن غلامان را از دور ديد و پرسيد: مالک اين غلامان کيست؟ گفتند همگي غلامان عميد نيشابور هستند، ديوانه رو به خدا کرد و

   گفت اي دارنده عرش مجيد                                                     بنده پروردن بياموز از عميد

 

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 2 خرداد1387 و ساعت 22:26 |

مرگ

مرگ از پنجره بسته به من می نگرد

زندگی از دم در

قصد رفتن دارد 

روحم از سقف گذر خواهد کرد

در شبی تیره و سرد

تخت حس خواهد کرد

که سبک تر  شده است

در تنم خرچنگی است

که مرا میکاود

خوب میدانم من

که تهی خواهم شد

و فرو خواهم ریخت

توده زشت و کریهی شده ام

بچه هایم از من میترسند

آشنایانم نیز

به ملاقات پرستار جوان می آیند !

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت 22:41 |

مرا اندکي ولي طولاني دوست بدار. کريستوفر مارلو

گاهي به اين فکر مي کنم که عاشق شدن چه آسونه ولي عاشق موندن چقدر سخت. و يا اينکه آيا اصلا ميشه عاشق موند يا نه.يکي مي گفت : شک نکن که تمام حرفهايي که معشوق رو تحت تاثير قرار ميده بالاخره يروزي تموم ميشه.حميد مصدق هم انگار اشتباه فکر مي کرده :

 

من گمان مي کردم

دوستي همچو سروي زيبا

چهار فصلش همه آراستگي است

من چه مي دانستم

هيبت باد زمستاني هست

من چه مي دانستم

سبزه مي پژمرد از بي آبي

سبزه يخ مي زند از سردي دي....

 

بله بايد به باد زمستاني و سردي دي هم فکر کنيم.ولي  شايد هم بشه راهي پيدا کرد.من بهش فکر ميکنم تو هم اگه راهشو پيدا کردي به من بگو. بيچاره"مارلو" که به حداقل ها راضي شده بود .

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 و ساعت 22:48 |